مادام بوواری

مادام بوواری تلخ ترین و در عین حال رئال ترین روایت عاشقانه ای بود که تا به حال خوانده ام .شخصیتی که  فلوبر آن را خیلی خوب به ما معرفی می کند زنی که در سودای عشق های داستانی در جستجوی عشق می تازاند و گمان می کند به آن دست یافته  و خود را فدای تمایلات عاطفی اش می کند. ادامه خواندن “مادام بوواری”

شاید زندگی با تمام کمی ها و کاستی ها همان لذت بیرون آمدن از زیر بهمن مشکلات باشد

بارها شده که اسکی باز ها را در فیلم ها دیده ام .داستان های زیادی در این خصوص خوانده ام .تجربه ای شگرف و حسی بکر که به راحتی به دست نمی آید . اما چیزی که از دیدن یک اسکی باز عایدمان می شود تمام حقیقت ماجرا نیست  . ادامه خواندن “شاید زندگی با تمام کمی ها و کاستی ها همان لذت بیرون آمدن از زیر بهمن مشکلات باشد”

روزهای عمر ما چگونه ایندکس می شوند

من میزکار جدیدم را دوست ندارم . شاید چون درست کنار پنجره است. شب ها سرد و دلگیر و روزها به شدت گرم است . من میز کار جدید را برای نوشتن دوست ندارم چون من را یاد پروژه های کاری و کورس های آموزشی نصف و نیمه رها کرده می‌اندازد.گاهی نمی دانم کدام هدف را بچسبانم جلوی مانیتور تا هر روز صبح وقتی سیستم با کش و قوس بالا می آمد برای آن هدف پشت سیستم بنشینم. ادامه خواندن “روزهای عمر ما چگونه ایندکس می شوند”

هایبرنیت ممنوع!

این عادت بد رو فراموش کن .عادت اینکه شب را بدون نوشتن بخوابی.خوب دختر جان .مجبوری خودت را اینقدر خسته کنی که آخر شب با تنی لهیده و رنجور سیستم را با هزاران فایل و برنامه باز هایبر کنی تا فردا ما بقی کار ها را از سر بگیری. نفس بکش .بنویس .انتشار بده.آره جان من . ادامه خواندن “هایبرنیت ممنوع!”

hello world

hello world

در هر زبان برنامه نویسی مرسوم است اولین کدی که می نویسند،چنین خروجی را نمایش دهد (hello world ).و این واژه ورود به جهان تازه ای است که قبل تر با آن آشنا نبودیم .جهانی از علوم جدید و تجربه های جدید که پیش روی ما قرار می گیرد. از این رو من این واژه را بسیار با واژه امید نزدیک می دانم. ادامه خواندن “hello world”