دلنوشته های یک زن باران ندیده

باران نام دیگر من است .من و باران عجینم و خاطراتش از کودکی با من قد کشیده . بارانی که تمام پاییز بی امان تن عریان درختان  را می شست.

باران

منچستر یونایتد و چلسی در یکی از شهرهای انگلیس بازی می کردند. باران می بارید و دو تیم از هیچ تلاشی فرو گذار نبودند و با باران و توپ در ستیز بودند.من را یاد آن روز می اندازد که تا حد مرگ با باران هم آغوش شدم.

برای منی که تمام کودکیم را در یک شهر باران خیز شمالی گذراندم باران شدید تعریف متفاوتی دارد. باران شدید به بارانی گفته می شود که هر تعللی تو را به یک موش آب کشیده تبدیل می کند . ادامه خواندن “دلنوشته های یک زن باران ندیده”

شاید زندگی با تمام کمی ها و کاستی ها همان لذت بیرون آمدن از زیر بهمن مشکلات باشد

بارها شده که اسکی باز ها را در فیلم ها دیده ام .داستان های زیادی در این خصوص خوانده ام .تجربه ای شگرف و حسی بکر که به راحتی به دست نمی آید . اما چیزی که از دیدن یک اسکی باز عایدمان می شود تمام حقیقت ماجرا نیست  . ادامه خواندن “شاید زندگی با تمام کمی ها و کاستی ها همان لذت بیرون آمدن از زیر بهمن مشکلات باشد”

روزهای عمر ما چگونه ایندکس می شوند

من میزکار جدیدم را دوست ندارم . شاید چون درست کنار پنجره است. شب ها سرد و دلگیر و روزها به شدت گرم است . من میز کار جدید را برای نوشتن دوست ندارم چون من را یاد پروژه های کاری و کورس های آموزشی نصف و نیمه رها کرده می‌اندازد.گاهی نمی دانم کدام هدف را بچسبانم جلوی مانیتور تا هر روز صبح وقتی سیستم با کش و قوس بالا می آمد برای آن هدف پشت سیستم بنشینم. ادامه خواندن “روزهای عمر ما چگونه ایندکس می شوند”

hello world

hello world

در هر زبان برنامه نویسی مرسوم است اولین کدی که می نویسند،چنین خروجی را نمایش دهد (hello world ).و این واژه ورود به جهان تازه ای است که قبل تر با آن آشنا نبودیم .جهانی از علوم جدید و تجربه های جدید که پیش روی ما قرار می گیرد. از این رو من این واژه را بسیار با واژه امید نزدیک می دانم. ادامه خواندن “hello world”