آیا وقت آن نرسیده که ایمان بیاوریم به توسعه فردی؟

Individual development

این یک مقاله انگیزشی نیست یک پیشنهاد دوستانه است برای اینکه شما را با خودم همراه کنم تا لذت موفقیت را با هم بچشیم .

اما به راستی توسعه فردی چیست ؟چرا باید برای روزهای عمر که بدون هیچ منتی به ما ارزانی می شود قدر دان باشیم ؟چرا باید لیست کارهای مهم و مهم تر و غیر ضروری زندگی را هر شب قبل از شروع روز آینده در ذهن یا روی کاغذ یادداشت کنیم؟

و چرا باید با داشتن این همه وقت بین ول گردی شبکه های مجازی و خواندن و تولید محتوای مفید یک چیز را انتخاب کنیم ؟

ادامه خواندن “آیا وقت آن نرسیده که ایمان بیاوریم به توسعه فردی؟”

کمی دیر تر ،سید مهدی شجاعی

کسانی که فکر می کنند منتظرند و کسانی که می خواهند منتظر باشند

کمی دیرتر

کمی دیرتر ، به موضوع انتظار در زمان غیبت حضرت مهدی  (عج) و جنبه های مختلف آن در قالب یک روایت شیرین و البته نقادانه می پردازد .

داستان از جشن نیمه شعبان آغاز می شود که راوی در جشنی حضور پیدا می کند که در شب نیمه شعبان در یک عمارت برگزار می شود. در این مراسم افراد زیادی شرکت کرده بودند در بین آن ها جوانی بود که کسی او را نمی شناسد ،فردی که با شعاری که بر خلاف بقیه سر می دهد توجه و البته نکوهش بقیه افراد را بر می انگیزد، جوان در میان فریاد های یک صدای “آقا بیا ،آقا بیا ” ؛”آقا نیا ، آقا نیا ” سر می دهد و این همان چیزی است که مجلس را از روال عادی خودش خارج می کند .

ادامه خواندن “کمی دیر تر ،سید مهدی شجاعی”

خوب نوشتن پیام تبریک به سبک و سیاق نویسنده ها

تبریک های الکی  لابه لای پیام های تبریک تولد  می شود آدم  های شبیه بهم را پیدا کرد،آدم هایی که آرزو کردنشان برای یک دختر ۵ ساله و یک مرد ۶۰ساله فرقی نمی کند  و تبریک گفتنشان  نیز برای همه یکسان است .اغلب آدم ها پیام های تبریک شان را اینگونه می نویسند :(البته به شرطی که قبلا آن را از جایی کپی نکرده باشند)”فلانی جان تولدت مبارک،امیدوارم ۱۲۰ساله بشوی و به همه آرزوهایت برسی”یک همچین چیزی !

ادامه خواندن “خوب نوشتن پیام تبریک به سبک و سیاق نویسنده ها”

خودت را بیشتر از هر کسی دوست داشته باش!

لیلا می گوید من بلدم بین علایق و وظایفم جوری مدیریت کنم که هیچ کدامشان مورد ظلم قرار نگیرند، دلیلش هم ،همان یک بار استخر رفتن و کوه رفتنی است که با وجود دختر کوچکم و تمام مشغله هایی که داشتم او را همراهی کردم .

ادامه خواندن “خودت را بیشتر از هر کسی دوست داشته باش!”

آدم های ادامه دار را جدی بگیرید….

بازگشت به گذشته

گاهی وقت ها تویه زندگی به نقطه ای می رسم که دلم نمی خواهد هیچ کار مفیدی انجام بدهم،دلم نمی خواهد برای تمام روزم برنامه ریزی داشته باشم و برای رسیدن به قله کمال دست و پا بزنم  چون احساس می کنم گاهی پیروزی به سکون و البته اندیشیدن وابسته است . سکون و فکر کردن به آدم هایی که تویه زندگی ما وارد شدند دوستان و همکارانی که هر کدام در مرحله ای از زندگی با آن ها زیسته ایم و تجربه هایمان را با آن ها و در کنار آنها رنگ داده ایم .

ادامه خواندن “آدم های ادامه دار را جدی بگیرید….”

دلتنگ توام جانا هر دم که روم جایی

دلتنگی

گاهی  یک واژه ما را یاد چیز های مختلفی می اندازد ،مثل دلتنگی که  هزاران مفهوم دور و نزدیک را به ذهن متبادر می کند ،دوری ، غم و گاهی فقدان کسی  که دوستش داریم ما را دلتنگ می کند ،هیچ چیز دردناک تراز دوری نیست .فقدان کسی که دیگر نیست باعث می شود بیش از همیشه این حس را با خودت یدک بکشی . مگر می شود شب های قدر یاد  تو نبود ، مگر می‌شود غم به بغض و بغض به دلتنگی بدل نشود؛ بعد از تو  همه ی شادی ها موقت و همه دلتنگی ها ابدیست .

هرشب که دلم می گیرد به آسمان نگاه می کنم، کنار ماه ،تو را در آغوش آن ستاره روشن و پر نور می بینم ، اما امشب آسمان اینجا بی ستاره است! و من نمی دانم با این دلتنگی چه کنم !!!!

سگ ولگرد

 

سگ ولگرد

سگ ولگرد ،داستان سگی اصیل و اسکاتلندی به نام “پات” است که در شهر ورامین گم شده است و هیچ کس به او پناه  نمی دهد . نویسنده در ابتدا شرایط و پریشانی و تنهایی سگ را نشان میدهد که چگونه مردم او را از خود ترد می کنند سپس در ادامه به گذشته پات می پردازد تا دلیل این شرایط را بیان کند.بسیار واضح است که این سگ نمادی از یک انسان است. اما چه انسانی؟

ادامه خواندن “سگ ولگرد”

خورشید هر روز طلوع می کند

خورشید هر روز طلوع می کند ،باد بوی بهار را تویه خانه می کشاند ،دختر کوچکم  شعر های جدید می خواند ، حُسن یوسف ها پشت پنجرهِ حمام آفتاب می گیرند و رنگ و رویشان را جلا می دهند ،وآن بیرون  چند پرنده آواز مهربانی سر می دهند این ها را امروز بیشتر از همیشه لمس کردم…

ادامه خواندن “خورشید هر روز طلوع می کند”