یادآوری چند حس خوب…

گاهی برای شکرگزاری باید چشم ها را بست وبه تمام حس های خوب فکر کرد؛خیلی وقت ها همین چیزهای کوچک ما را از مرز نا امیدی و افسردگی و کسالت نجات می دهد ،حسِ خوب حضورخدا درسخت ترین و تاریک ترین جاها ،حسِ خوبِ موسیقی بی کلام آن هم موقع دراز کشیدن روی تخت بعد از ناهار، ادامه خواندن “یادآوری چند حس خوب…”

انتشار دلنوشته ها و یادداشت های روزانه

 

هر کتابی که می خوانم مشتاق‌ام اینجا معرفیش کنم، اما طولی نمی کشد که منصرف می شوم .یادداشت‌هاودلنوشته‌ها هم تا حد زیادی مجوز انتشار در فضای مجازی را نمی گیرند ،می‌ماند گاه نوشت ها و مقالات و چه می‌دانم روزنوشت هایی که احساس می کنم بد نباشد کسی آن ها را بخواند ادامه خواندن “انتشار دلنوشته ها و یادداشت های روزانه”

بر بلندای خیال

بعضی ها فقط تویه چهارچوب خیال زنده می مانند ،مثل ابرهای سفید کوچولو ،تویه خیال آسمانِ تاریک؛به آدمی فکر کن که تمامِ تو ،در وجودش ته نشین شده؛یک جمله ،یک حس، یک خاطره ، کافیست برای اینکه ته نشین شده تو را سرتا سر وجودش پخش کند؛ آنوقت دیگر نمی توانی از چهارچوب و زندان وجود آدم ها فرار کنی ،چون مثل خون در وجودشان جاری می شوی ،مثل آب در گلبرگ های گل ،مثل هوا در پهنای آسمان؛ ادامه خواندن “بر بلندای خیال”