از سری نوشته های پاییزی

پاییزوقتی از در و دیوار نا امیدی می چکد ،سخت می شود از امید و آینده بهتر حرف زد ،اما اگر همه عالم و آدم جار بزنند که حالشان بد است چه اتفاقی می افتد جز بدتر شدن . اینستاگرام شده ماتم کده ،  یا بدبختیست یا تظاهر به خوشبختی که هردو به نوعی مفهوم یکسانی دارد، وب گردی هم که کم تر رایج است ،  مثلا دوستم می پرسد بین کانال تلگرامی و وب سایت و اینستا کدامشان برای انتشار محتوا بهتر است من می گویم صد درصد وبسایت و او کانال تلگرامی می زند و حالا کلی هم عضو دارد که هر روز می خوانندش اما دنیای غبار گرفته وب سایت ها چه؟همین چند سال پیش وقتی وبلاگ رایج بود من هم یکی داشتم که اتفاقا گمنام می نوشتم قالب های جیگول می انداختیم و گاهی موزیک پخش می کردیم برای بازدید کننده تا حوصله اش سر نرود ، آمار  وبلاگ هم که دیگر جای خودش داشت و به نوعی مثل همین فالو ئر های اینستا نوعی اعتبار سایت را بالا می برد آن روزها همه می نوشتند همه که می گویم بیشتر آدم هایی که دستی در نوشتن داشتند و اندکی با فضای مجازی مانوس بودند یک وبلاگ می زدند و می نوشتند دلنوشته های  روزانه فلان ،من چه دوست هایی را که از همین وبلاگ ها  پیدا نکردم دوستانی ناب که با کلماتشان در من نفوذ کردند و حالا ما دوست های مجازی هم هستیم و خیلی خوب همدیگر را می فهمیم آدم هایی که به مدد وبلاگ نویسی نوشتند و معروف شدند و حالا هم نویسندگان خوبی هستند اما دیگر وبلاگ ندارند به جای وبلاگ یک کانال تلگرامی دایر کرده اند که به مدد فیلتر شکن می شود حالشان را خواند و روزهایشان را لمس کرد ،شاید هم حق با آن ها باشد چون اینجا یعنی وبسایت جایی است که آدم کمترین بازخورد را از نوشته هایش می گیرد چون کسی دیگر حال و حوصله نوشتن کامنت را ندارد و ما این روز ها قلب و ایموجی ها را بیشتر ترجیح می دهیم

امروز بدون اینکه فکر کنم این پست را بداهه نوشتم

2 دیدگاه دربارهٔ «از سری نوشته های پاییزی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.