نوشتن بدون سانسور

سانسور نوشتن

یکی از پارامتر های مهم در نوشتن، صادقانه نوشتن است. صادق بودن به نوعی بدون سانسور نوشتن هم شامل می شود . بدون اینکه در لفافه سخن بگویی و کلمات را به هم  جوری گره بزنی که خواننده به سختی گره گشایی کند. صداقت برای نویسنده بسیار لازم و ضروریست ،اما  گاه صداقت داشتن خیلی خطرناک می شود. چیزی که هر نویسنده ای را یا شاید بیشتر آنان را از صراحت بیان و تازاندن قلم می ترساند قضاوت است .نمی شود گفت آدم ها از نوشته ها برداشت های شخصی و یا سیاسی ندارند ،واقعا کار دشواریست اینکه کلمات را از درونیات نویسنده تفکیک کرد ،چند وقت پیش یادداشت های خانم میم را می خواندم او معتقد بود که نمی شود یک سری نوشته ها در معرض خوانش عموم قرار داد، چه بسا گاهی پرداخت به یک موضوع به بسیار شناخت قبلی از نویسنده و بسیار تر پی نوشت بعدی نیاز دارد، تا اصل مطلب را بدون قضاوت و جبهه گیری منتقل کند.در طول تاریخ نویسندگان بسیاری  بدون سانسور نوشته اند  که اغلب مورد هجوم افکار ضد و نقیض قرار گرفته اند و یا از چاپ کتاب هایشان محروم شدند یا چنان که باید و شاید نتوانستند خود را از این مخمصه برهانند . در هر صورت نمی شود این اصل را منکر شد که  نوشته های ما بخشی از باورهای درونی ماست .

اما چه چیزی باعث شد به این موضوع بپردازم ؟مدتی است که دوستان نویسنده را می بینم که نسبت به برداشت هایی که از پست ها ومطالبشان می شود دلگیرند .اینکه یک روز یک پست می نویسندو آن وقت باید به هزار نفر توضیح بدهند که از جناح  و ایدوئولوژی خاصی حمایت می کنند یا پست عشقی بگذارند و مخاطب را به فضاهای رمانتیک مشغول کنند.اینکه نویسندگان به گاه نوشتن تخیل را با واقعیت گره بزنند بسیار رایج است، شاید بسیار شده که من خودم این کار را کرده ام، غم ها دلتنگی ها و حتا شادی ها بسته به هنرنگارش نویسنده می توانند بسیار نزدیک تر و باور پذیرتر از واقعیت لمس شوند ، یا حتا برداشت های سیاسی که  این روزها بسیار رایج است، بسیار شده که آدم هادنبال سر نخی برای رسیدن به درونیات نویسنده می گردند و این امر سبب جذب شان به گروهی از نویسندگان یا دفعشان می شود .

دوستی دارم که بسیار آزادنه می نویسد او درنوشته هایش بارها گفته که هیچ ابایی از شناخت شدن و قضاوت دیگران ندارد و این بسیار از نظر من ستودنیست ؛اما این آدم روزی با کسی مواجه می شود که  او را از کلماتش  بسیار بیشتر از آنچه در انتظارش بود شناخته بود ،و این باعث شد که از این منظر احساس خطر کند ،در هر صورت در نویسندگی بی پرده نوشتن گاهی مشکلات اینچنینی هم دنبال دارد. کم کم نویسندگان مانند بازیگرانی می شوند که با کلماتشان نقش های متعدد را بازی می کنند و آن وقت است که خواننده در جایگاه بیننده می تواند هر انگشت اتهامی را به سوی او نشانه برود .باید دید که تحمل این همه نزدیکی به خواننده را دارد یا نه ؟

شاید تعامل کمتر برخی نویسندگان با خوانندگان هم از همین جهت است چون این داستان گاهی باعث آشفتگی ذهنی نویسنده می شود و او را ناچار می کند تا از فضای قضاوتی دور بایستد و ترجیح بدهد به قول دوستان در سایه بنویسد .

این که در آخر کدامیک از این راه حل ها کارگشاست اینکه نویسنده باید مردمی و فعال اجتماعی باشد یا مثل اغلب نویسندگان دهه های گذشته گمنام خود یک بحث مفصل و کارشناسانه است اما نباید عقاید را برای برداشت های عوامانه دستخوش ملعبه کرد .چه بسا بهتر باشد حرفی نزنیم و یا اگر حرفی زدیم مسئولیتش را بر عهده بگیریم.

این موضوع خود بسیار جای بحث دارد بعد ها بیشتر درباره این موضوع خواهم نوشت.

یک جایی نویسنده ای نوشته بود ،تاریخ انقضای این مطلب ممکن است همین فردا باشد، ممکن است یک سال بعد یا تا آخر عمر باشد .در حال حاضر به نظرم ما ایرانی ها به خاطر خودسانسوری شدیدی که در وجودمان هست تا به حالا نتوانستیم آن طور که دلمان می خواهد بنویسیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *