روزهای عمر ما چگونه ایندکس می شوند

من میزکار جدیدم را دوست ندارم . شاید چون درست کنار پنجره است. شب ها سرد و دلگیر و روزها به شدت گرم است . من میز کار جدید را برای نوشتن دوست ندارم چون من را یاد پروژه های کاری و کورس های آموزشی نصف و نیمه رها کرده می‌اندازد.گاهی نمی دانم کدام هدف را بچسبانم جلوی مانیتور تا هر روز صبح وقتی سیستم با کش و قوس بالا می آمد برای آن هدف پشت سیستم بنشینم.

احساس می‌کنم با شروع کرونا دچار خفگی در بروز احساسات شده‌ام .گاهی حتا آنچیزی که بسیار من را آزار می دهد را هم  نمی‌توانم بنویسم و این اگرنهایت اندوه نیست پس چیست؟

گفته بودم برای ۱۴۰۰برنامه های تازه ای دارم.گفته بودم و نوشته بودم و چسبانده بودم درست پشت مانیتور ،تا هر صبح خودم را با اهدافم فیس تو فیس کنم . چشم ها موجودات ماخوذ به حیای هستند و شرم تنبلی های روزانه را می توان با یک یادداشت روی یخچال یا پشت مانیتور به طرز عجیبی کاهش داد .

حالا این یادآوری هرروزه و این محیط کاری که در پرت ترین و دور از دسترس‌ترین جای خانه برای کار فراهم کردم باعث شده کمتر بنویسم. هر وقت صفحه ورد را باز می کنم چند دقیقه ای بهم زل می زنیم  مثل آدم هایی که بعد  از مدت ها دوری و قلبی تشنه کلام ،موقع حرف زدن زبان شان بند می‌آید .

.از این رو  فکر می‌کنم همین روزها باید میز کارم را عوض کنم .  نمی دانم تغییر فضا چقدر می تواند من را به نوشتن بازگرداند، اما اقل کم یک ارت از ذهن خسته و همیشه مشغولم به صفحه سفید ورد وصل می کنم تا هر روز انرژی های منفی ذهنم را تخلیه کنم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.